|
لیلی نامـــه
|
- مامان! درختای توی رودخونه شاخ دارن!
ترجمه:
- مامان! اون روز که داشتیم می رفتیم سمت رودخونه، درختهایی که سر راه مون بودن تیغ داشتن!
1) آیا استفاده کردن از مواد غذایی درکاردستی ها، وقتی که دیگر استفاده ی خوراکی خود را از دست می دهند و قابل برگشت به حالت اولیه ی هم نیستند، اشکال ندارد؟! مثلا نشاسته و ماکارونی
2) همه ی ما می دانیم که در برخی متون برای نوشتن کلمه ی «الله» از ا...(الف و سه نقطه)استفاده می شود و می دانیم که این کار برای از بین بردن مشکلِ دست زدنِ بی وضو به نام پروردگار است. آیا الف حرفی از حروف اسم جلاله ی «الله» نیست؟!. «الله» و «ا...» هیچ فرقی با هم ندارند و اگر وضو نداشته باشیم به هیچ کدام شان نمی توانیم دست بزنیم.
گاهی وقت ها دوستان برای نوشتن در فضای مجازی «الله» را به صورت الف و سه نقطه می نویسند!!! حال آنکه این جا دیگر لزومی به این کار نیست. بعید می دانم کسی بتواند دستش را پشت صفحه ی مانیتور ببرد و روی اسم خداوند دست بکشد! :)
می شه عینکت رو چشمت باشه و دنبالش بگردی!
می شه عینکت رو چشمت باشه و عینک زاپاس ت رو بزنی روی همون اولی!
می شه عینکت رو چشمت باشه و دستت رو پر از آب کنی و بپاشی روی صورتت که وضو بگیری!
زین پس به جای عبارت" پسربزرگم" از عبارت "پسرک" و به جای عبارت " پسر کوچکم" از عبارت" وروجک" استفاده خواهم کرد.
موبایل منفجر شده ی آقابزرگ به " وروجک" به ارث رسیده است. مشغول بازی کامپیوتری است. با صدای بلند صدایم می کند: « مامــــــــــــــــان! موبایلمو بیار....»
موبایل را می برم می دهم دستش. گوشی را می گذارد روی گوشش: « الو؟ بله؟ ...»
.
.
.

بعد اضافه شد:
وروجک این گوشیِ راست راستکیِ الکی را خیلی دوست می دارد. همه جا هم با خودش می بَرَدش!. از حسینیه برگشته بودند که آقابزرگش گفت بعد از نماز به دوستش زنگ زده و گفته: من نمازم تمام شده اگه می خوای زنگ بزن!!!
به این «خوش آمدن علف به دهان بزی» سخت معتقدم. خدا نکند که بزی، خر بشود(جسارتا) و علفی را هر چه قدر هم سبز و تازه و خوش رنگ و لعاب باشد، نپسندد!. آن وقت است که دیگر این علفِ بیچاره اگر گل و میوه و طلا هم بدهد؛ بز، بز نمی شود که نمی شود!
خدایا همه ی بزها را هم چنان بز، و همه ی علف ها را خوشمزه به دهان بزها نگه دار. آمین!
مشترک گرامی:تولدت مبارک.هدیه شما بسته رایگان 170 پیامک به شماره های با پیش شماره 091تا تاریخ 18/10/1390 ساعت 10:13:32 می باشد. همراه اول، همراه لحظه های خوش شما امروز ساعت 10:17 دقیقه ی صبح، با دیدن این اس ام اس ناگهان به یاد آوردم که امروز وارد دهه ی چهارم زندگی ام شده ام!. به همین زودی سه دهه پُر شد!.
ما آدم ها نان را به نرخ روز می خوریم. مثلا ما؛ هنرپیشه ها، خواننده ها، مجری ها، وبلاگ نویس ها، ...
می خواستم چند تا سئوال کامپیوتری بپرسم زنگ زدم به موبایل داداش کوچیکه چهل و پنج دقیقه با هم حرف زدیم!
انصافا بیشترش هم در مورد world بود. شاید فقط پنج دقیقه حرف متفرقه زدیم. اصلا نفهمیدم کی این چهل و پنج دقیقه گذشت! خوش گذشت!!!
مامان بهم گفت روضه ت مبارکت باشه.
سمیه بهم گفت تبریک می گم که تو خونه ت روضه گرفتی.
فاطمه و زهره گفتن خوش به حالت که می خوای روضه بگیری.
پسرک خیلی خوشحال شد که قراره روضه بگیریم. از چند روز قبل هی می پرسید مامان پس کی تو خونه مون روضه می گیریم؟. جذابیت بازی کردن با میکروفن هم که دیگه گفتن نداره؛ مامان صلوات بفرست، مامان گریه کن، مامان دست بزن! ...
همه راضی و خوشحالن. تو هم راضی هستی از من؟!
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟ این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟
پیراهن محرم من را بیاورید .... دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضه حسین نفس تازه می کنم وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
می آیم از کدورت و اشک عزای تو سرچشمه طهارت تصویر می شود
من دستمال گریه خود را نشسته ام چون آب هم به نام تو تطهیر می شود
اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین چشم من است اینکه چنین پیر می شود
من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود
ایمان به دست معجزه غم بیاورید پیغمبری که باعث تکفیر می شود
این قطره نیست آینه ی توست یا علی در اشک ما حسین تو تکثیر می شود
رضا جعفری
بچه ها لطفا هر جا می رید روضه، برای من هم دعا کنید.